تبليغاتX
\/\/\/\/___________________ - الحمدلَک

گوربان: هر ثانیه ای که می میرد، بر دوش قلمم تشیع می شود تا در گورستان سپید دفترم دفن گردد. و اینجا، من «گور بان»ِ هزاران ثانيه مدفون در دل ِ واژه ها هستم... و تو فاتحه خوانی یا رهگذر یا جنازه ای سرپا که بالای گور من مدعی زیستنی؟


آقای ِ کوچکـــ :


الحمدلَک

غرق ِ نعمتيــ ـم...

لاف ِ مصیبت چرا؟

 

نگاه که میکنم

داشته های امروزم

آرزوی ده سال پیشم بود!

 

خدا آنقدر به تدریج

و بی سر و صدا ارزانی می کند

که تشکر از یادمان می رود...

 

امان از آنکه

بی سر و صدا

و به تدریج

بگیرد...

 

الحمد لَک!

میبینی ما چه

جماعت بی وفایی هستیم!؟

 

آنچه میخواهیم و نمی دهی را جار میزنیم!

آنچه می خواهیم و می دهی را

یا از خاطر می بریم

یا به زبان نمی آوریم

مبادا چشم زخم شود!

 

اینگونه

ناشکری شد، عادت

تکفیر نعمت شد، امانی از چشم زخم

 

الحمدلَک

  

+  | دوشنبه 14 بهمن1387| 4:40 بعد از ظهر | 

----------------------------------------------------------------------