طوفانی بود که سپری شد
قایقی بود که گذشت
یا شکست...
سیاهی ابر سرآمد
رگباری بود
که بارید
و پرید
حال دريا
- این پهنه ی بی پایان -
یک بغل آرامش است...
های
فلانی!
میدانستی؟
بر دریا، رد پایی نمی ماند؟
و تو حتی
اقرار نکردی
به بغضی که
بر گلو نشست
و یا قطره ای که
در کاسه چشم، چرخید...
+ | یکشنبه 16 فروردین1388| 11:14 بعد از ظهر |
----------------------------------------------------------------------